خرید بک لینک

من

دوست دارمت...

فارغ از تفاوتا... مشغله ها... آسیب دیدنا...

من

دوست دارمت

فارغ از اون تی شرت طوسیه که هفته پیش خریدی و ازش بدم میاد و هی تند تند می پوشی، فارغ از گردنبندی که برات کادو اومده، و فکر اینکه از طرف اون دختره باشه خواب و خوراک از من ربوده... فارغ از تتوهای روی دست و گردن امین که همش منو از عکس العمل بابا بعد دیدنشون میترسونه، فارغ از شوهر آبجی کوچیکه و خانواده عجیب و غریبشون، و وحشت اینکه اگه بریم جلو شوهر عمه بچه ی من میشه! فارغ از اتفاقایی که نمیدونم چطور می افته، نمی دونم چطور باید بیفته و پیش بره...

من دوست دارمت

و محدثه که پرسید حالا چرا اینقد مصر شدی رو این،گفتم به همون دلیل که تا حالا دلم نخواست مصر باشم رو کس دیگه ای!

من دوست دارمت

و دوست داشتن مادر صبره... صبری که آدما رو کنار هم نگه میداره و سختیا رو قابل تحمل تر می کنه.

من دوست دارمت

و صبورم برای تو...

و آسیب پذیرم در مقابل تو...

و هر ثانیه تنم می لرزه از نکنه ها... از وای اگه فلان طور بشه ها...

هر ثانیه تنم می لرزه از آنالیز آدمای دورت... از اینکه چشمت پی کسی بره، دلت...

میدونم اگه رزا دوس پسر نداشت رو هوا رفته بودی براش :/

و نمیدونی اون بیست و یک روز من چه حالی بودم... چه حالی بودم...

و همشو قورت دادم. و تحمل کردم و حتی یک بار کسی از دهن من اسم تو رو خالی نشنید...

و حتی یک بار کسی از طرف من بی احترامی نسبت به تو ندید

و من حتی یک بار به هیچ کدوم از دور و بریام اجازه ندادم شوخی بیجایی کنه باهات

و من

منه لجبازه مغرور سر سخت مرد ستیز...

به خودم نگاه می کنم

که چجوری با سلول به سلول تنم مراقب حرمت تو برای قلبم و حرمت قلبم برای اطرافیانمم

حتی تو سخت ترین شبام

حتی تو بد ترین روزام

حتی تو عصبانی ترین حالتای ممکن

...

متین می گفت باید خودت اولویت خودت باشی

من همیشه اولویت خودم بودم

اما وقتی عشق تو جونت غوطه می خوره دیگه نمیتونی اولویت خودت باشی

من دیگه نمیتونم اولویت خودم باشم

نمیتونم

که وقتی دستت شکسته بود فرداش پا شدی به موهات ژل زدی و خوشحال و خندان رفتی مهمونی

و من هر عکسی که ازت دیدم مث ابر بهار اشکم ریخت... مث دشت قاصدک در مقابل طوفان قلبم رفت...

میدونم که نباید به اون بی نمکی می بودم و نباید به این شوری شور باشم

ولی شد...

شد...

من کارای مهمی برای انجام دادن تو این دنیا دارم

ای تنها کسی که میتونی زندگیمو ازم بگیری

نکش منو فقط...

برچسب: نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: شنبه 1 تير 1398 ساعت: 6:40

صفحه بندی