خرید بک لینک

من خودم ول کردم. خودم. خود خودم. پارسال همین موقعا بود. بهت گفتم من چشمام و می بندم و تو هر کاری خودت صلاح می دونی انجام بده. من خودمو می کشم کنار و تو هر چی بهترینه رو برا ما رقم بزن. زهی خیال باطل... که تو خیالم خدام سوپر من عالم بود. که ته قلبم میگفت چی فکر کردی! الان ظهور می کنه و مشت میزنه تو دهن هرکی بد تو رو خانوادت و خواسته! که شبا صبح میشن و غما شادی. که مامان سالم و سلامت میشه مث یه بچه تازه به دنیا اومده. که اون مشکلات حل میشه و میریم تو دل خوشبختیا

آه... که من به این چیزا فک میکردم معید! نه حالی که دارم! نه روزای گندی که از سر گذروندم! معید من سپردم دست تو که زندگی کنم... نه که یه صاعقه بزنه و شیش ماه بشم عین یه مجسمه و تو لباس مشکی ببرنم بالا سر یه تپه خاک و بگن بیا! اینم مامانت ک ب خدات سپرده بودی! معید... معید... هیج وقت فکر نمی کردم انقدر کنار بکشی خودتو... هیچ وقت فکر نمی کردم... انقدر سفت بودم بهت که هیچ وقت فکر نمی کردم نزدیک ترین آدم زندگیمو انقدر راحت ببری از پیشم...

شاید اون حالش خوب باشه. شاید اون فکر نکنه به ما. شاید اون... میتونه مگه؟ هزار بار زل زد تو چشای من و گفت تو دنیا هیچی غیر تو و بابات مهم نیس برا من! معید... مامان بدون ما سفر یه روزه ام نمیرفت! مگه میشه دلش تنگ نشه؟ منه سیب زمینی اینقد بال بال بزنم و اون عین خیالش نباشه؟

معید انقدر تلخ بوده این چند ماه که سر شدم. بهتر از هرکسی میدونی چی کشیدم و چقد کشیدم. بهتر از هر کسی می دونی انقدر سنگین بود و سخت که تمام حسام و از دست دادم. انقدر خنثی شدم که نمیتونستم بفهمم دوست داشتن یعنی چی... زنده بودن و مردن همه اونایی ک دورم بودن برام فرقی نداشت. معید... خودت بهتر از هر کسی می دونی چقد وحشتناک بودن اون شب و روزا...

دلگیر نشو از من که عالم سیاه پوش امامت میشه و من نشستم تو اینستاگرام عکس لایک می کنم. دلگیر نشو از من اگه یه وقتی حوصله ندارم نماز بخونم. دستامو نقاشی می کنم و روش وضو می گیرم. سخت نگیر ب این چیزا... انقدر خسته و بی حال و حوصلم که داد همه درومده... دعا نمی کنم شب قدری. منم و یه دنیا کار خوب و بد و یه دنیا اتفاق خوب و بد. خواستی سبکم کنی ببخش. دلت اگه واسه این تیکه گوشت رو زمین افتاده سوخت یکم از بدبختیامون کم کن که یه نفس راحت بکشیم. چی بگم دیگه؟ چی میتونم بگم دیگه؟

چی میتونه بگه کسی که همه چی و دست و تو سپرد و همه چی خراب شد رو سرش؟ دیگه بقیش چه فرقی داره؟ آره تو زورت از همه بیشتره. واسه فشار دادن ب ما. کله گنده ها و قاتلا و یزید طورا همینجوری دارن صاف صاف راه میرن و تبر گردنشون و نمی زنه. واستادم میبینم منه رنگی رنگی هنوز شک دارم سرمه ای بپوشم یا طوسی، اونوقت اونا یه خونه 200 متری اضافه تر میخرن تو میرداماد. یه ماشین اضافه تر میخرن برا بچه آخریه که سال دیگه گواهینامه میگیره. یه ویلا اضافه تر میخرن...

حالا ک دنیا خراب شد رو سرم. بقیشم دست تو. چیکار میتونم کنم؟ چی میتونم بگم؟ تهش ما دوتا میمونیم دیگه؟ دختری که دغدغه همسن و سالاش پیدا کردن آرایشگاه برا همراهاشونه تو شب عروسیشون و اون باید تا ته دنیا غصه بخوره که بهترین مامان دنیا اونقدر فرصت نداشته که خبر قبولی ارشد یه دونه بچشو بشنوه. اونقدر فرصت نداشته روز اول کلاسای دکتراش از زیر قرآن ردش کنه. اونقدر فرصت نداشته به دخترش فوت کوزه گری قیمه زعفرونیای معروفش و یاد بده... اونقدر فرصت نداشته که یه دونه بچشو تو لباس عروس ببینه...

آخ... آخ... آخ... و من وسط این همه غصه و وسط این همه اشک باید بشینم خودمو قانع کنم که همینه دنیا... پر بی عدالتی و نا برابری... و قانع کنم خودمو که خواست تو این بوده و نباید ایرادی گرفت به خواست اونی که همه چی رو بهتر از همه می دونه...

و همین قانع شدن برا هفت پشتم بسه معید... که دیگه انتظار نداشته باش بشینم زار بزنم ک منو ببخش! که فلان! وقتی مامانم زیر خاکه و کسی ک چند سال واسم مدعی عشق بوده الان عکس دو نفره هاشو اینور و اونور شر می کنه و اوضاع بابا اینه و اوضاع من از همه خراب تر. دیگه چی دوست داری بشنوی؟

و با تمام این حرفا معید. با تمام این حرفا معید خودت. خود خودت. خود خودت بودی که یه کرم گنده گذاشتی تو وجود من ک نتونم آروم بگیرم یه جا! که تو اوج خورد شدگی... با اینکه عزیز ترین کسام و از دست دادم به نحوی، باز مغزم وول بزنه که آهان! هنوز اینو امتحان نکردی... و با تمام احوال و با تمام ناراحتی که ازت تو قلبمه ممنونم ازت. بخاطر بهترین مامان دنیا. بخاطر بهترین آدمای زنده ای که حلقه حلقه چیدی دورم. که هر بار کمرم خم شد محکم نگهم داشتن. که همه نصف شبایی که بعد مامان نفسم بند میومد و میدوییدم تو کوچه دنبالم می اومدن. که حتی اگه اونقدر قوی نبودن ک بشه کنارشون گریه کرد، اونقدر قدرت داشتن ک منو زیر بال و پرشون بگیرن...

ممنونم بخاطر آدمایی که این یه سال بخاطر من هر کاری کردن. هدیه پشت هدیه. محبت پشت محبت. ممنونم با تمام غرایی که میدونستی به جونت می زنم کاری کردی بهترین دانشگاه ممکن قبول شم. ممنونم با توجه ب تمام کلاه بردارایی ک دور هم جمع شدن و بابای منو پیدا کردن بازم الان یه سقفی هست بالای سرم. ممنونم که انقدر عصبانی ام ازت این چند ماه و انقدر تحمل می کنی منو. ممنونم که انقدر قوی خلقم کردی که تو بدترین روز زندگیم بتونم رو پام واستم و آب قند دست خالم بدم. ممنونم انقدر سرسختی تو وجودم گذاشتی که تیکه تیکه شدن روحم تاثیر وحشتناکی تو روند کاریم نذاره

ممنونم که گهگاه می خندم. ممنونم بخاطر پدرم. مادرم. خاله و عمو و عمه ها و بچه هاشون. ممنونم بخاطر سیامک که با وجود تمام دور بودنام ازش هنوز هرجا هر مشکلی پیش میاد اولین کسیه ک پشتم وا میسته. ممنونم بخاطر بقیه آدمای بی نظیری ک ب واسطه سیامک قل خوردن تو زندگیم و هر کدوم یه گوشه قلبم جاگیر شدن و شکوفه زدن. ممنونم بخاطر اون چهار سال بی نظیر... حقیقتا بی نظیر... و ممنونم بخاطر دخترای خوب دورم این روزا.. و ممنونم بخاطر اون 16 نفر .. اون 16 نفرٍ جان...

معید محکم باش. و محکم ترم کن. و دلگیر نباش ازم. و کمکم کن و کمکم کن و کمکم کن و پشتم باش. و هر اتفاقی خواستی هوار کن رو سرم. دلت اگر سوخت خوباش و... ممنونم ازت بخاطر درک عمیق تری که از زندگی دارم. ممنونم ازت بخاطر اینکه با این همه بدبیاری هنوز خلوت می کنیم و حرف می زنیم باهم. ممنونم ازت که بعد بیست و چهار سال دوری منحوس زمینی هنوز هستی. یه وقتایی بالا سرم، یه وقتایی روبروم، یه وقتای شیرینی هم مث کوه پشت سرم.

برچسب: شب قدری چنین,آن شب قدری که گویند اهل,آن شب قدری که گویند,پیامک شب قدری,آن شب قدری,آن شب قدری که,جملات شب قدر,متن شب قدری,آن شب قدری که میگویند,شب قدراست ومن قدری ندارم, نویسنده: پرهام رحیمی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 9:09

صفحه بندی